عروسكهای كوكی

دی ۲۵م, ۱۳۸۶

میتوان همچون عروسكهای كوكی بود

با دو چشم شیشه‌ای دنیای خود را دید

می‌توان در جعبه‌ای ماهوت

با تنی انباشته از كاه

سالها در لابلای تور و پولك خفت

می‌توان با هر فشار هرزه دستی

بی‌سبب فریاد كرد و گفت:

” آه، من بسیار خوشبختم”

فروغ فرخزاد


اشك در پشت چشمانم كمین كرده است. دبنال خلوتی می‌گردم، آرزو می‌كنم این همه غم نبود.


غرب‌زدگی و عرب زدگی

دی ۱م, ۱۳۸۶

تبریک رسمی عید قربان را هزار بار از این مثلاً رسانه ملی شنیدم، دریغ از یک تبریک شب یلدا!
غرب‌زدگی از یکسو فکر مرا در گیر خود کرده است و عرب‌زدگی از سوی دیگر.


غلط‌هاي املائی

آذر ۲۸م, ۱۳۸۶

جهندم به “جای جهنم”
متچکرم به “جای متشکرم”
مچکرم به “جای متشکرم”
بلفرض به جای “به فرض”
و بسیاری از موارد ديگر که يادم نيست.
از يک آدم تحصيلکرده، که احتمالاً برای قبولی در کنکور ادبيات‌فارسی را هم خيلي زياد خوانده است، بيش از اين انتظار می‌رود.


تخریب مجسمه ی ایرانی به دستور سفیر ایران در فرانسه

آذر ۷م, ۱۳۸۶

خبر مال یکماه‌‌و‌نیم قبله ولی اینقدر مظلوم مونده بود که دلم نیومد ننویسم.

مجسمه ی هفت متری رویش که یک شاهکار هنری بود به وسیله کارکنان سفارت ایران در فرانسه تخریب و نابود شد. اصل خبر

این، سرخط خبر تلخی است که سه شنبه گذشته (۱۷/۷/۸۶) از خبرگزاری ایسنا مخابره شد.
خلاصه ی ماجرا این است که مجسمه هفت متری رویش، ساخته کامبیز شریف که در سومین بینال مجسمه سازی از طرف مطرح ترین مجسمه سازان دنیا و ایران به عنوان اثر برگزیده شناخته شده بود در جریان توفان فرانسه آسیب می بیند و کارکنان سفارت فرانسه به جای آن که آستینی برای ترمیم آن بالا بزنند، مجسمه را تکه تکه می کنند و می گذارند بیرون از سفارت و چنان که رسم همه جای دنیاست «رویش» که در حکم زباله در مقابل در سفارت گذاشته شده به وسیله ی ماشین جمع آوری زباله می رود و برای همیشه دفن می شود.


کپی یا اورجینال

آبان ۲م, ۱۳۸۶

دیروز تو راه برگشت از کلاس فلوت، خیلی اتفاقی آلبوم موسیقی‌ای ‌رو که چند وقت بود قصد خریدش رو داشتم ولی وقت خریدش رو نداشتم دیدم.
رفتم داخل مغازه،‌صاحب مغازه هم شخصی با ظاهر آراسته و با شخصیت بنظر میومد.
بعد از یک سلام و خسته نباشید کوتاه ازش خواستم که اون آلبوم رو برام بیاره ولی در کمال شنیدم که فروشنده گفت :‌اورجینال می‌خوای یا کپی؟؛ و بدون وقفه اضافه کرد:‌کپی ۱۰۰۰ تومان اورجینالش ۵۰۰۰تومان.
اورجینالش رو خریدم و اومدم بیرون ولی حس بدی داشتم،
فرض کنید شما بجای سرمایه‌گذار اون کار بودید و محصولتون رو برای فروش به این مغازه داده بودید، با شرایطی که برای من پیش اومد ‌اگر شما اونجا بودید چه حالی پیدا می‌کردید؟ کافیه بتونیم خودمون رو جای دیگران بذارم،‌باور کنید خیلی از مشکلات حل میشه.


یک مونولوگ:

مهر ۱۱م, ۱۳۸۶

یک مونولوگ جالب از یک فیلم فرانسوی:
چیمو(یک مسلمان فرانسوی): اگر به من بگن بین آزادی فلسطین و رابطه جنسی کدوم رو انتخاب می کنی, من رابطه جنسی رو انتخاب می کنم.


حوزه هنری

مهر ۷م, ۱۳۸۶

ظاهراً از این به بعد هر کسی که نمی‌تواند برای آلبوم موسیقی خود مجوز بگیرد،‌ می‌تواند به حوزه هنری مراجعه کند و برای آلبوم خود مجوز بگیرد. فعلاً دو تا نمونه بیشتر سراغ ندارم ولی همین دو نمونه به قدری خاص بودند که مجوز دادن به آلبوم آنها موجب تناقض بین قوانین وزارت ارشاد شده است.
نمونه اول :‌آلبوم ترنج از محسن نامجو : زا یک طرف صدای نامجو از ترانه تیتراژ سریال چهارخونه حذف می‌شود و برای انتشار آلبوم‌هایش مدت زیادی معطل بو ناموفق وده است و از طرف دیگر همین آدم از طریق حوزه هنری برای آلبوم‌ خود مجوز می‌گیرد.
نمونه دوم :بار اول که اکران ‌فیلم علی سنتوری داریوش مهرجویی به تعویق افتاد به دلیل این بود که ترانه‌های متن را محسن یگانه (که ظاهراً خواننده‌ای غیز مجاز تلقی می‌شود) خوانده بود و همین امر موجب شد که ترانه‌های متن فیلم را مجدداً با صدای خود بهرام رادان ضبط کنند اما حالا شنیده می‌شود محسن یگانه از طریق حوزه هنری توانسته است برای آلبوم خود مجوز بگیرد،‌جالب تر اینکه بخشی از ترانه‌های این آلبوم همان ترانه‌ةایی است که موجب تعوویق اکران فیلم علی سنتوری شده بود.
آیا مسئله کم لطفی ارشاد به تهیه‌کنندگان خصوصی است یا قضیه باندبازی سازمان‌های داخلی است.
احساس من این است که هنوز در دستگاه‌های دولتی این ذهنیت موج می‌زند که هر چیزی که سودآور باشد باید برای ما و از کانال ما باشد.


ژانر مذهبی تخیلی

مهر ۶م, ۱۳۸۶

ژانر مذهبی تخیلی, ژانر جدیدی است که ماحصل تلاش گروهی از هنرمندان عزیز هموطن در صداوسیماست.
این گروه شامل مجموعه‌ای از کارگردان‌های فرمایشی‌ساز، نویسندگان فصلی، تهیه کندگان نان به نرخ روز خور و رهبری بی‌نظیر منجی صداوسیما، جناب ضرغامی، می‌باشد.
تیم فوق‌الذکر هرسال با فرارسیدن ماه رمضان در صداوسیما حضور پیدا می‌کنند و با پایان ماه رمضان، طی مراسم‌های مختلف،‌اعم از نقد فیلم، تقدیر و تشکر و … با صدا و سیما خداحافظی می‌کنند.
اما ژانر مذهبی تخیلی چیست.
حدود ۳ سال است که به غیز از سینما۴ و سینما ماوراء به هیچ برنامه دیگری به صورت هدف‌دار و منظم در تلویزیون نگاه نمی کنم. قصه از آنجا شروع شد که مسئوالن تلویزیون با ساخت یک فیلم مذهبی برای ماه رمضان، توانستند تغییر خاصی در فیلم‌های ماه رمضان بوجود بیاورند، ولی متاسفانه مسئولان یکدفعه جوگیر شدند و در راستای تقویت بنیه اسلامی،‌ فیلم‌های طنز ماه رمضان را تبدیل به فیلم‌های مذهبی کردند. قصه به این جا ختم نشد،‌تیم فوق‌الذکر وقتی تمام عرصه را در اختیار خود دید سعی کرد جایگاه خود را با تمام توان حفظ کند؛ بنابراین رو به ساخت سریال‌های عجیب و غریب با داستان‌های عجیب و غریب تر آوردند. شیطان در غالب دختر در راه مانده، ۲ فرشته در غالب یک دختر و پسر خوش تیپ و شاهکار امسال که به لطف حضور در یک مهمانی مجبور به دیدن آن شدم و آن را کشف کردم: شیطان نمازگزار با ریش بلند!!! و تمام قابلیت‌های فناوری‌های GSM و بیسیم(Wireless).
بله، بنده شب پیش در یک مهمانی مجبور به مرور تمام سریال‌هایی شدم که میزبان مهربان ما علاقه زیادی به دیدن آن داشت. در قسمی از فیلم با کمال تعجب دیدم که یک پسر جوان با ریش نسبتاً بلند و پیراهن یقه آخوندی سفید که روی شلوارش هم انداخته بود با گذاشتن دو دست خود در کنار شقیقه‌اش  توانست با موبایل شخص دیگری صحبت کند!!! خدای من این واقعاً تخیلی بود و همانجا بود که برای اولین بار واژه ژانر مذهبی تخیلی را از دهان برادرم شنیدم. نکته جالب این بود میزبان گفت که ظاهراً‌ این جوان با این محاسن و علامات مومنین (که ذکر شد)  شیطان است.
در میان همه جفنگیاتی که نویسنده سر هم کرده‌بود و کارگردان هم زحمت به رخ کشیدن آن را کشیده بود، نکته جالب برای من این بود که کارگردان جرات کرده بود بگوید هر کسی ریش دارد صرفاً  آدم خوبی نیست.
عادت کرده بودم که در فیلم‌های ایرانی، مومنین واقعی را با ریش و در نمونه‌های جدیدتر با ته‌ریش و پیراهن سفید و به نام‌های عربی ببینیم و هر چه آدم بد بود با نا‌م‌های ایرانی؛ اما با دیدن این فیلم دچار تناقض شده‌ام.
اول این که به همه آدم‌های ریش‌دار بدبین شدم و دوم اینکه پس این ۲۸سال من چه می‌دیدم!!!؛ از همه بدتر، تکلیف حاجی و سید چه می‌شود.
در مورد ژانر انقلابی تخیلی که ويزه دهه فجر است در مطلب بعد صحبت می‌کنم.


تنگنای قافیه

مهر ۴م, ۱۳۸۶

چند وقت پیش آلبوم “قلندروار” افتخاری رو خریدم.
بعد از عبور از سروصدای زیاد آوازهای آشاره آستارکی و شانی سوندار که مثل بختک تو پس زمینهء آهنگ‌ها حضور پررنگ دارن رسیدم به اشعار آهنگ: رسیدم به آهنگی به نام “بوی زنجیر“؛ یه جایی تو همین آهنگ افتخاری این شعر رو می‌خونه :
بوی زنجیر در مشام منی
از اون روز تا حالا تو فکرم که خدایا زنجیر چه بویی داره؟! اصلاً مگر زنجیر بو داره؟!
تنها نتیجه‌ای که تونستم بگیرم این بود که احتمالاً آقای هادی سعیدی کیاسری (شاعر این شعر و کاشف بوی زنجیر) دچار مشکل “تنگنای قافیه¹” شده‌‌اند.
اما از این تکه شعر از آهنگ “پای پیاده” هم خوشم اومد:
شب است و شب
      و سایه‌ها
      و جغدها، خرابه‌ها
میان این سیاهه‌ها
      فقط تویی پناه من


¹ - چون قافیه تنگ آید    شاعر به جفنگ آید


 
©2007
®ProPhic